لطيف قزوينى
63
فوائد الطفية ( فارسى )
* فى تدبير امراض القلب تبصره : قلب را كه من جمله اعضاء رئيسه شمردهاند الحقّ عضوى است شريف ، و لحمى است عصبانى و لطيف . اهل تشريح فرمودهاند كه آن عضو ، شكلى است صنوبرى مخروط مثلث مستدير . خادمهء آن سلطان با اقتدار ، شراييناند و حرارت غريزى - كه دم صالح لطيف است - در جوف اوست . و هى جوهر حارّ لذيذ سماوىّ لا حدّة له و لا لذع له و لا ناريّة له ، اى لا احتراق و لا تعفين و لا فساد ، و يفاض على البدن عند ما يفاض النفس عليه و يفارقه مع مفارقتها ، على مذهب المتأخّرين من المتحقّقين . على هذا چنان كه سلطان ظاهر به منزلهء قطب دايرهء امكان است ، سلطان باطن اعضاء - كه قلب است - نيز ، مهارس « 72 » اعداى جسم و جان است ، چنانچه منقصتى در هر جزء از ممالك محروسه روى دهد ، علّت اختلال احوال و سبب انكسار اجلال سلطان ظاهر خواهد بود . همچنين نقص و مضرّتى كه در هر عضو از اعضاء به هم رسد ، جهت استيصال و اعلال سلطان باطن - كه قلب است - خواهد گرديد ، زيرا كه مستحفظين و خادمين - كه قوا و شراييناند - كلا به پاس خدمت ايستاده ، مؤسّس هر اساس را نظر به اقتباس و قياس مىشناسند ؛ لهذا من باب مهارست « 73 » و محافظت عرض حالت مىكنند . پس معالج ناچار است از معلول بودن هر يك از اعلال و وارد آمدن هر يك از اختلال ، تشخيص سوء مزاج دهد و رفع غائله نمايد ، كما ذكر المتقدّمين من الاطبّاء . [ سوء مزاج قلب به واسطهء حرارت ] سوء مزاجى كه اختصاص به آن عضو شريف دارد ، هرگاه به واسطهء حرارت باشد علامتش تواتر نفس ، و عظم و سرعت نبض ، و كرب ، و التهاب ، و استراحت از هواى بارد [ است ] . علاجش سقايت اشربهء بارده از شراب ريباس و رمان و صندل و اقراص كافور ، و ضمادى كه مأخوذ است از صندل و كافور و گلاب و گل ارمنى .
--> ( 72 ) . در هيچ كدام از فرهنگهاى المنجد ، لسان العرب ، كتاب العين ، مجمع البحرين و لاروس واژهء مهارس يا مصدر آن مهارسه ( مهارست ) ديده نشد . بنابراين شايد بتوان مهارست را بر ساختهء پارسىزبانان از ريشهء هرس برشمرد ؛ و از آنجا كه در فرهنگهاى ياد شده هرس به معناى كوبيدن و خرد كردن آمده است ، مهارس را در اينجا مىتوان به معنى كوبنده و درهم شكننده دانست . دو مشتقّ آشنا از مصدر هرس در متون پزشكى عبارتاند از مهراس به معناى هاون ، و هريسه به معناى طعامى كه از دانههاى كوبيده شده ( مانند گندم ) و گوشت ترتيب يافته باشد . ( 73 ) . با نگاه به پانوشت پيشين و نيز به قرينهء واژهء محافظت ، بىگمان محارست درست است ، نه مهارست .